کیندر ، سیگار ، ویسکی

تا مرز جنون مست خواهم شد

 

 

رقص شبانه ، از آغاز من و او

تو بودی و همه اش تو بودی ، گرفتن بازوهایت شیرین بود ، اعتراف نکردند دست هایم ولی میدانم ، میدانم که پوستت داغ بود . کوچه ها دور و برمان پرسه میزدند و خالی از دست رفته شان را باز میافتند در قدم های ما .

 

خانه ی من خالی و سرد است . چرا بروی ؟

آهنگی که مرا در خود شست ...

دست دراز کردم . گرفتی ...

تا حالا رقصیدی ؟

برق شیطنت در چشمان من ... برق ناباوری در چشمان تو ... همه اش یک لحظه رخشید و بعد

من میان دست های تو میرقصیدم .

نه

تو گفتی ، ولی من نگفتم ... نه

من هم نرقصیده بودم

مثل نسیم از سر موهای من برخاسته بودی و دور من می پیچیدی .

دیدمت ... مه سان دیدمت ... قشنگ بودی ... زرنگ بودی

نمیدانم کی صبح شد ولی برای من دیگر شب و روز نمانده است عزیزم ... کاش مرا همان روز با خود برده بودی .

حالا مانند گل گندمی هستم که باد آن را می رقصاند و میرقصد دورش ... بی انصاف مرا با خودت ببر یک بار ... ریشه هایم به تو عادت خواهد کرد ، باور کن ... قول میدهم 

 


۱۳٩٠/٥/۳۱ | پيام هاي ديگران ()

 

سالهاست پریده ام از لب آن دیوار ، پریده ام و به جستجوی جفت خویش رفته ام . من روی دیوار با رنگ سبز جاده ای کشیده ام به وسعت قلمم ، قلبم ، دستم ...

 

مطالب اخير

رویای خودم تنهایی

رقص شبانه ، از آغاز من و او

به پرشین بلاگ خوش آمدید

 

آرشيو مطالب

صفحه نخست

دی ٩٠

امرداد ٩٠

 
 

دوستان

کلبه ویوارا

تا بینهایت دور

آن سوی گنجه

گذر ایرانشهر

مثل من ، مثل تو

 

امکانات جانبی

RSS 2.0

 

Weblog Themes By Blog Skin

 

 
   
قالب وبلاگ